دندانپزشک مردمی  برای سیداکبر آرزه‌گر از پیشگامان خیریه در دانشگاه کاشان

۰۳ مهر ۱۴۰۵ | ۱۰:۲۰ کد : ۲۸۲۳۷ اخبار دانشگاه
تعداد بازدید:۱۰۴

زاده پنجم فروردین ۱۳۲۵ خورشیدی بود و  شش دهه در کاشان دندانپزشکی و دندان‌سازی کرد. با اینکه این کار را به صورت تجربی نزد اساتید تجربی این حرفه از جمله استاد عباس رسمی آموخته بود؛ اما آنقدر در کارش خبره بود که خیلی زود مشکل را می‌فهمید. می‌گفت با یک نگاه می‌فهم که مشکل چیست و به سرعت سراغ اصل عارضه می‌روم. مصادیق زیادی داشت از دردهای مزمنی که به رغم تشخیص ندادن دیگر اطبا، از پس تشخیص آن‌ها برآمده و دردمند را از درد رهایی بخشیده‌‌ است. 
مهمترین لذت زندگی‌اش را خدمت به مردم می‌دانست و همیشه به یاد نصحیت پدرش بود که دایم به او می‌گفت تا آنجا که می‌توانی از خدمت به مردم فروگذار نکن. 
از کار خسته نمی‌شد. از اول صبح تا ظهر و از عصر تا غروب مطب بود. حتی روزهای تعطیل و ساعات شب و سحر به کار مشغول می‌شد و دندان می‌ساخت. 
منشی و نوبت‌دهی در مطبش  نبود. بیماران یک، یک‌ می‌آمدند و‌ خودشان به نوبت به داخل مطب می‌رفتند. سرعت کارش زیاد بود و هر بیمار بیش از چند دقیقه داخل مطب نمی‌ماند. 
او نقد و اقساط کار می‌کرد. اما شگفتانه این بود که اگر مثلاً اجرت نقدی یک میلیون تومان بود؛ اقساط را کمتر و‌ مثلاً هشتصد هزار تومان می‌گرفت. می‌گفت حتما بیمار نداشته که نقد بدهد پس وعده را باید کمتر بگیرم. 
واگویه درد دل و مشکلات با دکتر، تقریبا هر روزه از سوی برخی بیماران بیان می‌شد و این نشان از اعتماد و اطمینانی داشت که مردم به پزشک خود داشتند. 
از عادت‌های او این بود که با بیماران باب صحبت باز می‌کرد تا متوجه وضع زندگی آنها بشود. معمولا از تازه‌دامادها و‌ نوعروس‌ها وجهی نمی‌گرفت و یا مقدار زیادی از دستمزد را به عنوان شیرینی ازدواج به آنها می‌بخشید. 
از دیگر رویه‌های دکتر آزره‌گر این بود که  قبل از شروع کار اجرت کار را نمی‌گفت و بعد از اتمام کار هزینه را اعلام می‌کرد و بیمار هرگونه که برایش مقدور بود پرداخت می‌کرد. گاه هم فی‌المجس هیچ مبلغی گرفته نمی‌شد و بیمار می‌رفت و هیچگاه برنمی‌گشت. اما این شیطنت‌ها هم این رویه او را عوض نکرد. 
آرزه‌گر دعای خیر مردم را بهترین لحظه‌های مطبش می‌دانست و می‌گفت: بالاترین مزد و پاداش من، همین دعاها به ویژه از سوی مردم محروم و درد کشیده‌. تا مرز هشتاد سالگی روزی دوازده ساعت کار می‌کرد. می‌گفت: پیش‌ترها، بیشتر از شبی دو ساعت نمی‌خوابیدم. نیمه شب به مطب می‌آمدم؛ دندان می‌ساختم و کارهای فردا را پیش، پیش انجام می‌دادم. 
همدم و همکلام با جوانان بود. احترام متقابل، گوش سپردن به حرف‌ها و دغدغه‌های ایشان و گفتگوی مداوم برای رصدکردن فضای فکری و رویه رفتاری ایشان را راز و رمز دمخور بودن با جوانان می‌دانست.جوانان زیادی می‌آمدند و پای صحبت او می‌نشستند؛ با او درد دل می‌کردند و حل مشکل می‌جستند. 
همیشه در سلام کردن پیشی می‌گرفت به ویژه در تماس تلفنی نمی‌گذاشت کسی پیش قدمی کند و سلام کند. تا کوشی را بر می‌داشت می‌گفت الو‌ سلام و بعد مکالمه ادامه پیدا می‌کرد. 
از سنت‌های مهرورزانه دکتر، یکی هم این بود که در هفته معلم، یک هفته، معلم‌ها را رایگان ویزیت می‌کرد و کارهای دندانپزشکی آنها را انجام می‌داد. او معلم‌ها را از شریف‌ترین قشرهای مردم و از اسباب بالابردن سطح دانایی و توانایی یک جامعه می‌دانست و برای اینکه همراهی و حمایتی از ایشان داشته باشد و ادای دینی به آموزگاران نماید؛ این اقدام را انجام می‌داد. 
 درباره اهمیت دادن مردم دیروز و امروز به دندانپزشکی می‌گفت: در قدیم به اندازه امروز دندان برای مردم اهمیت نداشت. عمدتاً تا وقتی دندان درد نداشتند به دندانپزشکی نمی‌آمدند؛ اما امروز مراقب دندان‌هایشان هستند و مرتب دندان‌هایشان را چکاپ می‌کنند.
پدرش خشت مال بود. آرزه‌گر هم به معنی خشت مال است. او می‌گفت: این لقب را دکتر حکیم باشی برای پدرم انتخاب کرده‌بود. خشت مالی شغلی سخت و طاقت فرسا و کم درآمد بود. در گرما و سرما باید گل را آب گرفت، نرم و نمناک کرد، در قالب شکل داد، در آفتاب خشک کرد تا برای ساخت ساختمان آماده شود. 
دبستان را در مدرسه حکمت گذراند. این مدرسه در زیارت گریچه کاشان بود و چون مدیر مدرسه، آقای حکمت بود، مدرسه را به نام دبستان حکمت می‌شناختند. آرزه‌گر دیگر معلم‌های آن مدرسه را هم به یاد داشت: مهدی حکیم‌باشی، عباس عروجی، آقای مروجی، آقای واثقی. او روزها کار می‌کرد و شب در مدرسه درس می‌خواند. در دوره نوجوانی در مقطعی در مدرسه پیش نماز بوده است. نجابت و تقید به نماز و احکام دینی و حسن خلق و خوبی رفتار، سبب انتخاب او به پیش نمازی از سوی اولیای مدرسه بوده است.

او‌ می گفت دبیرستان پهلوی بودم. درس‌های من خیلی خوب بود و همیشه مبصر کلاس بودم. بچه‌ها خیلی من را دوست داشتند چون در درس کمکشان می‌کردم. 
عمری خدمت بی منت به مردم و نهادهای مختلف، سیل تقدیرنامه‌ها را به سوی او روان کرده بود. دیوارهای مطبش پر از قاب‌ها و تقدیر نامه‌ها بود‌. از مسئولین کشوری، منطقه‌ای و شهری تا هیأت‌ها و سازمان‌های مردم نهاد، بیوت علما، شعرا و توده مردم هریک با اهدای قاب و نوشته به نوبه خود از او تقدیر کردند. او تعداد این تقدیرنامه‌ها را حدود ششصد تقدیرنامه شمارش کرده بود.
آرزه‌گر در سال‌های حماسه و ایثار، علاوه بر حضور در جبهه، در پشت جبهه نیز از هیچ کوششی برای حمایت و همراهی رزمندگان فروگذار نمی‌کرد. ویزیت رایگان رزمندگان و ارسال کمک، دو کار مستمر و پیاپی او در پشت جبهه بود. او می‌گفت در هشت سال جنگ، اغلب به صورت رایگان ویزیت می‌کردم. 
سید اکبر در بازه‌‌های مختلف به جبهه رفت و در برابر مهاجمان به دین و میهن سینه سپر کرد و یکبار تا مرز شهادت پیش رفت. عملیات فاو به روز دوم رسیده‌بود؛ در هیاهوی تک و پاتک، سید اکبر و جمعی از همرزمان بر بلمی سوار می‌شوند و عرض اروند را طی می‌کنند تا به نیروهای خودی برسند. آب خروشان است و هواپیما‌های عراق از هوا و گلوله‌های توپ و تانک و خمپاره از هر جهتی بر روی خاک و رود گلوله می‌ریزند. گلوله‌ای نزدیک بلم می‌خورد و همه به اطراف پرت می‌شوند. لباس غواصی مانع از غرق شدنشان می‌شود. سید اکبر به تکه چوبی چنگ می‌زند و خود را تا کناره رود می‌رساند و در سنگر پناه می‌گیرد.
این طبیب با تجربه به واسطه نوع و سابقه ممتدِ شغلش، بسیاری از مردم شهر را می‌شناخت بنابراین خود را مقید می‌دانست هرگاه مصیبتی برای شهروندان پیش آمد در مراسم فاتحه خوانی، شرکت کند و به صاحبان عزا، تسلیت و تسلی داشته باشد. 
مطالعه از عادت‌های حسنه او بود. با اینکه ساعات زیاد کار، انرژی و توان او را می‌گرفت و در پایان هر روز باید استراحت می‌کرد تا برای کار فردا آماده شود اما هر موقع فرصت و وقتی حاصل می‌شد از مطالعه غافل نمی‌شد. علاقه او کتب مذهبی، ‌اخلاقی و علمی بود. 
با اینکه با تجربه‌ترین دندانپزشک منطقه کاشان در این اواخر بود اما کارهای تخصصی را به دندانپزشکان متخصص در زیرشاخه‌های این رشته ارجاع می‌داد. به ویژه اینکه بخشی از کارهای دندانپزشکی با پیشرفت‌های فناوری گرایش تخصصی خاص خود را پیدا کرده‌ است. او می‌گفت: وقتی کاری را بلد نباشم صراحتا به بیمار می‌گویم درمان دندان تو کار من نیست و به نزد فلان متخصص برو. 
هرچند فرصت‌های زیادی برای جمع کردن مال دنیا داشت اما هیچ وقت اولویتش جمع مال نبود. می‌گفت: اگر می‌خواستم به خرید زمین و ملک مشغول شوم الان بخش زیادی از زمین‌های بلوار امیرکبیر کاشان را مالک بودم اما برای من چیز دیگری اولویت داشت و آن خدمت به مردم بود. وقتی بخواهی دائما بخشنده باشی چیزی نمی‌ماند که بخواهی ثروت اندوزی کند.
سید اکبر آرزه‌گر از پیشگامان خیریه در دانشگاه کاشان بود و در دهه هشتاد خورشیدی، سالن ورزشی مهر را به یاد فرزندش نسرین سادات آرزه‌گر ساخت و همیشه در جلسات خیرین حاضر و‌ در زمینه های مختلف همراه بنیاد حامیان دانشگاه کاشان بود. 
دست تقدیر بر این بود او که چندین بار از کودکی تا میان سالی در اثر سقوط در چاه، سقوط از ساختمان، تصادف، ترکش گلوله و حمله دزدان تا همسایگی مرگ پیش رفته بود؛ در اوج‌ سرزندگی در سرآغاز دهه هشتاد زندگیش به روی مرگ‌لبخند زند.   
روحش شاد

محمد خداداد

کلیدواژه‌ها: دندان مدرسه آرزه گر کاشان دانشگاه کاشان

آخرین ویرایش ۰۳ مهر ۱۴۰۵

نظر شما :