از گرمای مرداد و کار خیر و تغزل با محسن ابریشم‌چی

ما دیده‌ایم آن‌چه خلایق شنیده‌اند

۰۳ شهریور ۱۴۰۵ | ۱۳:۲۷ کد : ۲۸۰۲۱ اخبار دانشگاه
تعداد بازدید:۱۶۷

صبح یکی از روزهای گرم آخر مرداد، دانشگاه کاشان میزبان مردی است که پس از سال‌ها دوری از شهر و ولایت‌اش، تصمیم گرفته برای زادگاهش کاری خیر و ماندگار انجام دهد. خواستم بنویسم «... تا نام نیکی از خود به‌جا بگذارد» که دیدم اگر تا آخر این گزارش را بخوانید، متوجه می‌شوید که او خیلی اهل این حرف‌ها نیست.

 اولین برنامه‌ای که برای حضور محسن ابریشم‌چی تدارک دیده شده، گشت‌وگذار و بازدید از بخش‌های مختلف دانشگاه است. بعد از آن جلسه‌ای برای خیرمقدم و گفت‌وگو با این خیّر، با حضور رئیس دانشگاه، هیأت‌رئیسه و اعضای بنیاد حامیان دانشگاه کاشان، در دفتر ریاست برپا می‌شود. دکتر سلطانی ضمن خوشامدگویی، گزارشی از دانشگاه و روند پیشرفت آن ارائه می‌کند. یکی از محورهای صحبت او در برابر یک خیّر کارآفرین، تأکید بر فعالیت‌های دانشگاه در زمینه کارآفرینی است. او تأکید می‌کند که از طرف وزارت علوم و آموزش عالی، مأموریتی به دانشگاه کاشان محول شده تا به یک دانشگاه کارآفرین تبدیل شود.

 به عقیده او، دانشگاه نباید فقط کارخانه تولید مدرک باشد، بلکه باید بسیار جدی‌تر از این حرف‌ها دانشجو را طوری پرورش دهد که به‌جای استخدام، آماده بازار کار و ایجاد شغل باشد. تا این‌جای کار، بیست‌وپنج هسته کارآفرینی که همه آن‌ها بازار کار دارند، از اول مهر در مرکز کارآفرینی دانشگاه مستقر خواهند شد. پشتوانه این طرح، مطالعات انجام‌شده در دانشگاه‌های مختلف جهان و مخصوصاً دانشگاه استنفورد قرار دارد و هدف آن انتقال تجارب دانشگاه‌های موفق جهان در این زمینه است.

 دکتر سلطانی ضمن صحبت، گریزی هم به صحرای کربلا می‌زند و به کم‌وکسری‌های مالی دانشگاه اشاره می‌کند. مثلاً می‌گوید با این‌که دانشکده هوش مصنوعی ما سرآمد است، اما هنوز در کلاس‌هایمان از گچ و تخته استفاده می‌کنیم. پایان‌بخش حرف‌های او، گزارش تصویری داغ و تازه‌ ازتنور درآمده‌ای است که بچه‌های روابط عمومی از بازدید نیم‌ساعت پیش جناب ابریشم‌چی از بخش‌های مختلف دانشگاه تدارک دیده‌اند.

 محسن ابریشم‌چی سخنانش را با شعری از فروغی کرمانی آغاز می‌کند: «مردم خدا شنیده‌اند، ولیکن ندیده‌اند/ ما دیده‌ایم آن‌چه خلایق شنیده‌اند.» ویژگی شعرخوانی او این است که شعر را خیلی درست و بااحساس اجرا می‌کند. معلوم است آن‌ها را با عمق وجودش لمس و درک کرده است. او همان‌قدر که خوب حرف می‌زند و شعر می‌خواند، آدم بی‌غل‌وغشی است. خیلی رُک می‌گوید سواد ندارد یا همان اول کار، به نقطه عطفی در زندگی‌اش اشاره می‌کند که اتفاقاً امروز درست نوزدهمین سالگرد آن است.

 او نوزده سال است که تنها زندگی می‌کند و اعتراف می‌کند این تنهایی برایش بسیار سخت است. نوزده سال پیش، کسی «مناجات‌نامه» خواجه عبدالله انصاری و «اسرار التوحید» ابوسعید ابوالخیر را به او هدیه می‌دهد. او که به قول خودش سوادش نداشته، اول از این هدیه استقبال نمی‌کند، اما بعدها شروع ذره‌ذره آن‌ها، مقدمه‌ای می‌شود برای وصل او به دریای ادب و عرفان فارسی. حدود نیمی از آن‌ها را حفظ می‌کند و کم‌کم با شعرا و عرفای دیگر آشنا می‌شود، طوری که حالا همه مولانا را از حفظ است. اما از ارتباط آشنایی با تنهایی‌اش چیزی نمی‌گوید.
 
ابریشم‌چی ما را به غزل دیگری از دیوان شمس مهمان می‌کند: «چون نماز شام هر کس بنهد چراغ خوانی/ منم و خیال یاری، غم و غصه و فغانی/ چو وضو ز اشک سازم بود، آتشین نمازم/ در مسجدم بسوزد، چو بدو رسد اذانی ...»
سپس به شعر خواندنش در سالن اجلاس سران اشاره می‌کند و می‌گوید هر چی شعر می‌خوانده، بقیه او را تشویق می‌کردند باز هم بخواند.

 در کارهای خیری که انجام داده، او را به نام کوچکش «آقای محسنی» صدا می‌کنند و دوست ندارد غیر از این شناخته شود. این‌جا است که دکتر فهیمی‌تبار، رئیس هیأت مدیره بنیاد حامیان دانشگاه، وارد می‌شود و از او می‌خواهد که حضورش در دانشگاه استمرار داشته باشد. به نظر فهیمی‌تبار، کارآفرینان عقلای قوم‌اند و عقل وقتی کامل می‌شود که با خارج از خودت در ارتباط باشی. سپس تلاش می‌کند ابریشم‌چی را قانع کند که فارغ از تمایلات فردی، با گذاشتن نامش چراغ اندیشه و کار خیر را روشن نگه دارد، هرچند خیلی هم موفق نمی‌شود.

 ابریشم‌چی این بار سه بند از ترجیع‌بند بلند و طولانی هاتف اصفهانی را برای من می‌خواند، همان که این بیت لابه‌لای همه بندهایش تکرار می‌شود: «که یکی هست و هیچ نیست جز او / وحده لا اله الا هو.»
آقای ابریشم‌چی گاهی اگر مسافری را سوار ‌کند و بفهمد معلم است، مسیرش را تغییر می‌دهد و او را تا در خانه‌اش می‌رساند: «مطمئن باشید اگر جامعه قدر شما معلم‌ها را نمی‌داند، جهان هستی حتماً می‌داند.»


 پیش از اینکه دکتر سلطانی و معاونانش در کنار محسن ابریشم‌چی عکس یادگاری بگیرند، دکتر خداداد هم چند بیت از حافظ می‌خواند. او که در حالت عادی هم از هر فرصتی برای خواندن شعر استفاده می‌کند تا گردوغبار جیفه دنیا و مسئولیت حوزه ریاست دانشگاه، خیلی روی مدرک دکتری‌اش ننشیند، چند بیت از حافظ می‌خواند تا مقابل ابریشم‌چی کم نیاورده باشد. این‌که آقای ابریشم‌چی از حافظ شعری نخوانده، لابد این تصور را در او ایجاد کرده که با خواجه شیراز رفاقت چندانی ندارد. اما پیش از اینکه دکتر سلطانی آن دیوان را هدیه کند، آقای ابریشم‌چی درجا یک غزل از حافظ می‌خواند و به‌این‌ترتیب، توطئه خداداد را خنثی می‌کند.

 ابریشم‌چی بعد از عکس، به شوخی می‌گوید: «سمت مولانا نرید، تا به خاک سیاهتون ننشونه، ولتون نمی‌کنه!»
بعد غزل دیگری از دیوان شمس می‌خواند: «گفتم دل و دین بر سر کارت کردم/ هر چیز که داشتم نثارت کردم/ گفتا تو که باشی که کنی یا نکنی؟/ آن من بودم که بی‌قرارت کردم.»

کلیدواژه‌ها: دانشگاه دانشگاه کاشان ابریشم چی محسن ابریشم چی آقای ابریشم چی آقای ابریشم

آخرین ویرایش ۰۳ شهریور ۱۴۰۵

نظر شما :