تقدیر از همکاران آزاده در سال‌روز بازگشت آزادگان

دنیای زندونی دیواره
۲۸ مرداد ۱۴۰۵ | ۱۷:۴۲ کد : ۲۷۹۸۴ اخبار دانشگاه
تعداد بازدید:۶۱

 ۲۶ مرداد و سالروز بازگشت آزادگان، فرصتی بود برای برگزاری مراسم کوچکی برای تقدیر از همکاران آزاده دانشگاه کاشان. این نشست گرم و صمیمانه در دفتر معاونت فرهنگی و با حضور آقایان حسن خاکباز، محمود ساجدی، جعفر سایه آفتابی، محمدرضا منزوی، علی‌اکبر نوروزی و حسین حسنی برگزار شد.

می‌گویند خاطرات تلخ قدیمی هم با گذشت زمان شیرین می‌شود. نمی‌دانم این جمله برای کسانی که بخشی از عمر و جوانی‌شان را در کشوری غریب و در شرایطی سخت گذرانده‌اند هم مصداق دارد یا نه.  

محور جلسه، مرور خاطرات دوران اسارت است. یکی از آن‌ها از خوابی می‌گوید که زمان اسارت دیده بود. دیگری از جای خال‌کوبی روی دستش که با این‌که پاک کرده بود، اما جایش مانده بود و همین باعث شد جنازه شهید دیگری را با او اشتباه نگیرند.
آزاده دیگری از روزهایی می‌گوید که آن‌قدر در فضای بسته اذیت شده بودند که حساب روز و شب از دستشان دررفته بود و وقتی بعد از مدت‌ها چشمشان به نور باز می‌شد خیال می‌کردند دارند کور می‌شوند.

یکی دیگر از شوخی‌اش با یک آهنگ ترکی می‌گوید که باعث شد آذری‌ها قصد جانش را بکنند. بعدی خودش را بسیار وام‌دار همسرش می‌داند که تمام دوران اسارتش را تاب آورد و فرزندانش را به ثمر رساند. دیگری از این می‌گوید که عراقی‌ها بعد از مدتی به کسانی که خیانت می‌کردند، اعتماد نمی‌کردند و می‌گفتند از تو که به مملکت خودت هم خیانت کرده‌ای، توقع بیشتری نیست.
بهترین راه هم‌ذات‌پنداری با آن‌ها این است که برای چندلحظه هم که شده خودتان را در محیطی تصور کنید که شرایط مناسبی ندارید و اختیارتان هم دست خودتان نیست. ساده‌ترین مثالش گیر کردن در آسانسور است.

موقع شنیدن خاطرات همکاران، یاد فیلم ایتالیایی «زندگی زیباست» ساخته روبرتو بنینی می‌افتم که داستان مردی به نام گوییدو را روایت می‌کند که با پسر خردسالش در اردوگاه‌های کار اجباری مخصوص یهودیان گرفتار می‌شود و تلاش می‌کند در آن شرایط اسف‌بار از او مراقبت کند. این فیلم هم کتاب «انسان در جست‌وجوی معنا» ی ویکتور فرانکل را برایم تداعی می‌کند. کتاب مهمی در زمینه روانشناسی که اتفاقاً حاصل تجربه زیسته دکتر فرانکل در همان اردوگاه‌های نازی‌ها است. دوست دارم بدانم هر کدام از آن‌ها با چه معنایی آن دوران سخت و تاریک را تاب آورده‌اند. آخر جلسه با هدایایی از همکاران آزاده تقدیر می‌شود و همه با هم عکس یادگاری می‌گیرند. تقارن تلخ این جلسه، صدای خنده دانشجویان عراقی است که در سالن نشسته‌اند. بعد از جلسه هم جعفر سایه آفتابی با چندتا از آن‌ها عربی حرف می‌زند. او این زبان را در دوران اسارتش یاد گرفته. فکر می‌کنم اگر پدران این عراقی‌ها یکی از آن‌هایی باشند که رو به همکاران ما اسلحه کشیده باشند و آن‌ها را اسیر گرفته باشند یا در اردوگاه‌ها آن‌ها را اذیت کرده باشند، چی؟ طنز دردناکی است.

کلیدواژه‌ها: جلسه دوران همکاران آزاده خاطرات عراقی

آخرین ویرایش ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

نظر شما :